پیدا





گذشتن و رفتن پیوسته

درخواست حذف اطلاعات

در جواب تمام حرفهایش سکوت می و گاهی فقط به یک "آهان" ، "اوهوم" یا یک خنده ی تصنعی اکتفا می . این که اوهم مثل تو و دیگری آدم ماندن نبود، دلگیری تازه ای را برایم به همراه نداشت، با خنده ی تلخ آ م ، نگاهی به سرتاپای خودم انداختم . آدمی که دیگر نمی جنگد ! یا به بیان روشن تر ، آدمی که نای جنگیدن ندارد! دختری که دیگر دقیقه به دقیقه مکالمه اش را طول نمی دهد تا مگر فکر رفتن را از سر مخاطب بی رحم آن طرف خط بیندازد. آن که برای نرفتن مسافر چمدانش را در گنجه ی خاطرات مخفی نمی کند و سردردش را بهانه نمی کند که شاید... او که دیگر نمی گوید اگر رفتی و دنیارو گشتی و دلبری دیوانه تر از من نیافتی،" برگرد که من دیوانه تر از آنم که فراموشت کنم." آ ین چیزی که آن شب ناخواسته به زبانم آمد این بود : یارا آنچه که در تمام این سالها به تو از احساس قلبی ام گفتم،چیزی جز حقیقت نبود ...و تمام .